عبد الرزاق اللاهيجي

53

سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى )

ذات اوست . و آن علم اوست بذات خود . همچنانكه ذات او علّت جميع اشياء است بحسب وجود خارجى ، علم بذات او نيز ، علّت علوم تفصيليّهء به جميع اشياء است بحسب وجود علمى . پس هرگاه واجب الوجود را علم بذات خود حاصل باشد ، علم به جميع اشياء نيز حاصل باشد . بسبب آنكه ذات او علّت جميع اشياء است و علم به علّت ، مستلزم علم به معلول ، بلكه عين علم به معلول است . اگر كسى اعتراض كند كه ما علم به ذات خود داريم ، و علّت فعل خوديم ، و حال آنكه علم به فعلى كه در زمان مستقبل از ما صادر خواهد شد ، ما را حاصل نيست ، پس چگونه علم به علّت ، مستلزم علم به معلول ، يا عين علم به معلول باشد ؟ جواب گوئيم : كه ما بذات ، علّت مستقلّهء فعل خود نيستيم ، بلكه تا دواعى از خارج بهم نرسد و همچنين اسباب و آلات خارجيّه دست بهم ندهد ، صدور فعل از ما ممكن نگردد . بخلاف واجب الوجود كه علّت مستقلّهء جميع معلولات ، و دواعى بر فعل كه علم به مصلحت است عين ذات اوست ، نه مستفاد از خارج . و منزّه است از حاجت به اسباب و آلات خارجيّه . قسم دوّم : صفات سلبيّه است و اضافيّه . امّا سلبيّه : مثل الواجب ليس بجوهر و لا بعرض و لا بجسم ، و لا قائما بمادّة و لا بمحلّ و لا مكانيّا و لا زمانيّا ، لا بذى صورة و شكل و لا بمتحرّك و لا بساكن و امثال ذلك . و آن راجع شود به تنزيه واجب الوجود از هر چه لائق بجلال او نباشد ، و منافى باشد با واجب الوجود بودن . و دليل بر آن ، همين واجب الوجود بودن است . چه همهء اين اوصاف ، مقتضى حاجت و نقص است ، و مستلزم امكان است ، و امكان منافى وجوب . امّا اضافيّه : مانند خالقيّت و رازقيّت و قيّوميّت و امثال آن . و هيچ‌كدام از صفات سلبيّه و اضافيّه ، عين ذات نتواند بود ، و الّا لازم آيد كه ذات واجب از مقولهء سلب يا اضافه باشد . و حال آنكه سلب ، عدم است ، و